تبليغاتX
از خـــــــــــــــودم به خــــــــــودم

از خـــــــــــــــودم به خــــــــــودم
می گم تا یه جایی تموم شم.......... 
قالب وبلاگ
دبشب عزیز بهم گفت اخلاقام توگذشته چه جور بوده و خیلی سختی کشیده ومن خیلی اذیتش کردم راست می گه بخدا

خیلی مزخرف بودم

منوببخش عزیزکم........

خودت می دونی نه شایدم ندونی چقدر دوستت دارم....

[ دوشنبه 7 آذر1390 ] [ 15:49 ] [ من. ]
یه چند وقتی بود زده بود بسرمون از اینجا بریم.........

بعدکلی تحقیق وتو اینترنت گشتن دیدم شرایطمون براکاناداخوبه..........

توسایتی رفتم وامتیازمون برامهاجرت نیروی ماهر فدرال خوبه

خیلی دوست دارم تادوسه سال دیگه که عزیز کارش تموم میشه دوست ندارم بگم بازنشسته چون فکر می کنم پیر شده

از اینجا بریم یه جای خوب بخاطر پیشرفت بچه ها

[ دوشنبه 7 آذر1390 ] [ 15:40 ] [ من. ]
خیلی دودلم...........

اقتصاد رو نیمه کاره ول کردم چسبیدم به بچه داری ....تا چند وقت پیش عین خیالم نبود اما الان خیلی دوست دارمدرس بخونم....


امسال کنکوردادم اجی داد بجام وبا رتبه 18هزار قبول شدم حسابذاری شبانه بوشهر واقتصاد روزانه بوشهر قبول شدم

اما نرفتم ثبت نام..مهدکودک اینجا افتضاحه پرستار هم دوست ندارمک بیاد خیلی بی فرهنگند

قسطامون هم بخاطر خرید خونه خیلی زیاده نمی تونیم بیش از این هزینه کنیم....

کسی نبود بچه هاروبگیره منم نرفتم.

عزیزم بهم گفته اگه واقعا دوست داری درس بخونی برو شهر خودت تو خونه ی خودمون با بچه ها منم می مونم اینجا تا یکی دوسال دیگه باز نشسته بشم..بعد میام پیشتون


تازه گفته اگه ولقعا بخای برو پزشکی دانشگاه ازاد الهی قربونت برم که اینقدر توخوبی عزیزدلم.........


جدی می گم خیلی دوستت دارم بی نظیری .........

[ دوشنبه 7 آذر1390 ] [ 15:35 ] [ من. ]
به نام خدا

بانام ویاد خدا این وبلاگ رو تاسیس کردم ودوست دارم نوشته ها وافکارم رو اینجا بنویسم وفقط برای خودم باشه

هروقت بهشون رجوع کردم دلم قرص بشه.

امروز 7اذره یه روز پاییزی اینجا هوا خیلی خوبه افتابی وبهاری

صبح ساعت 9 بیدارشدم ...

بازنم رفتم تو اینترنت کلی ولگردی کردم....

دنبال کتاب مادر کافی می گردم اگه شد دانلودش کنم .

میخام دنبال یه مسکن بگردم ..

فکر می کنم مامان خوبی نیستم و با بچه ها کاردستی کار نمی کنم ..

مادر کافی بهت میگه چه کاربکنی تا یه مادر خوب باشی

باید مامان کافی بود نه کامل

نویسندش دکتر محمدولی سهامی روان شناس کودکان که خیلی معروفه

طهر سحر اومد نمره ی ریاضی 13 شد اعصابم داغون شد تنبیهش کردم و گفتم ب وتواتاقت تاعصر بیروننیا


دیکته هم 18 شده اصلا تمرکز نداره بچه همش بی دقتی.


گوشم عفونت کرده بود 3تاسفتریاکسون زدم الان بهتر شدم

دارم قرص نوتریاتیلیپین می خورم اگه بخورم چند ساعت حالم خوبه اگه نخورم حالم خیلی بد میشه

الان ساعت 3 بعد از طهره بچه ها خوابند سحر داره ریاضی حل میکنه منم مشغول تایپم.

تصمیم گرفتم یه برنامه ریزی بکنم برا خودم وبچه ها از وقتم بهتر استفاده کنم.


[ دوشنبه 7 آذر1390 ] [ 15:27 ] [ من. ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

اینا رو براخودممی نویبسم دوست ندارم کسی بخونه ونطر بده ...برنامه ی روز مره یزندگی من و سه تابچه من هست....
آرشيو مطالب